تبلیغات
جنون






میترسم ...

از خودم ...

فقط همین ...

از ترسام میترسم ...

از فکرام میترسم ...

از حرفام میترسم ...

از نوشته هام میترسم ...

از دستام میترسم ...

از خنده هام میترسم ...

از گریه هام میترسم ...

از

...

گفتم که ...

از خودم میترسم ...

فقط همین ...

...

 

 

 

پ.ن 1 : خودم خودمو دعوت کردم به این بازی ...




زمزمه های دیوونه در جمعه 11 اردیبهشت 1388

لینک ثابت || بنویس از من بنویس [--]

صبح بخیر درخت آلبالو ...

چطوری خوشگله ؟ ...

خوب خوابیدی ؟ ...

نگران این برگا نباش ...

اینا دیگه زرد و پژمرده شدن ...

باید بکنمشون ...

تو الان دیگه باید مراقب جوونه های کوچولوت باشی ...

نگاشون کن ...

چقد کوچیکن ...

خیلی باس مواظبشون باشی ...

قول میدی بهم ؟ ...

...

خب حالا دیگه باس برم پیش بقیه درختا ...

...

 

 

 

پ.ن 1 : بیل زدن از کلنگ زدن آسونتره ...

 




زمزمه های دیوونه در یکشنبه 6 اردیبهشت 1388

لینک ثابت || بنویس از من بنویس [--]

دیگه صبح شده بود ...

نور خورشید از گوشه پرده آبی اتاق افتاده بود وسط آینه همیشه کثیف روی دیوار ...

پرنده ها شروع کرده بودن به سر و صدا کردن ...

کلاغا و گنجشکا و چند تای دیگه ...

تا چند دقیقه دیگه هم صدای در و دروازه و روشن شدن ماشینا شروع میشد ...

...

همه چیز نشونه یه صبح دل انگیز و یه روز قشنگ دیگه بود ...

...

منم گرفتم خوابیدم ...

...

 

 

 

پ.ن 1 : هیچی ... همین دیگه ...

 




زمزمه های دیوونه در پنجشنبه 3 اردیبهشت 1388

لینک ثابت || بنویس از من بنویس [--]

همراه باکوس تو ساحل دراز کشیده بودیم ...

روی شن ها و رو به آفتاب ...

باکوس کلاهش رو کشیده بود رو صورتش ...

میدونستم که نخوابیده ...

باکوس زیاد اهل خواب نبود ...

خیلی کم تو خواب دیده بودمش ...

یه غلت به طرفش زدم و روی شکمم دراز کشیدم ...

نزدیک تر که شدم متوجه شدم چیزی رو زیر لب زمزمه میکنه ...

ترانه نبود ...

انگار داشت با کسی حرف میزد ...

سعی کردم بفهمم چی میگه ...

اولش نمی شنیدم چی میگه ...

ولی یواش یواش صداش بلند تر شد ...

یه جمله رو تکرار میکرد ...

همینطور صداش بلند تر و بلندتر شد تا تبدیل به فریاد شد ...

تکون نمیخورد ...

فقط فریاد میزد : " من رفتنم دست خودمه " ...

بعد از چند دقیقه یهو ساکت شد ...

کلاهش رو از رو صورتش برداشت ...

روی صورتش میشد مسیر حرکت اشکها رو تشخیص داد ...

عینک آفتابی و کلاهش رو پرت کرد یه طرف ...

دستهاش رو باز کرد و به طرف دریا به راه افتاد ...

...

 

 

 

پ.ن 1 : همه برنامه هام یهو رفت به ...

 




زمزمه های دیوونه در یکشنبه 23 فروردین 1388

لینک ثابت || بنویس از من بنویس [--]

بزار بخوابن همه اهل دنیا ...

هنوز یه نیمه مونده از شب ما ...

...

نیمه اول 2-0 به نفع تو ...

نیمه دوم نیمه منه ...

مثل هر شب ...

امشبم 3-2 میبرمت ...

...

 

 

 

پ.ن 1 : گویند نظر به روی خوبان ، نهی است نه این نظر که ماراست ...

 




زمزمه های دیوونه در چهارشنبه 19 فروردین 1388

لینک ثابت || بنویس از من بنویس [--]

سوم فروردین امسال یه دختر به اسم فاطمه رفته بود رفسنجان ...

یه سری هم به آب انبار حاج آقا علی زده بود ...

هر چقدر تونسته بود رو در و دیوار آب انبار اسم خودش و دوست جونش (سعید) رو نوشته بود ...

در کل ری.. به آب انبار ...

...

اینو تعریف کردم که اگه کسی همچین آدمی رو میشناسه یه دونه از طرف من بزنه تو سرش ...

...

 

 

 

پ.ن 1 : در این بازار داغ ناامیدی ...

 




زمزمه های دیوونه در سه شنبه 18 فروردین 1388

لینک ثابت || بنویس از من بنویس [--]

امیر آباد ...

قوچ آباد ...

سهران وسط ...

سهران ...

سعید آباد ...

و چند تا روستای بی نام و نشون دیگه ...

اینا روستاهای عجیبی هستن که فاصله بین کهنوج و میثم آباد رو پر کردن ...

اگه گذرتون اونطرفا افتاد حتما دقت کنین بهشون ...

...

 

 

 

پ.ن 1 : همیشه تنها بنویس ...

 




زمزمه های دیوونه در دوشنبه 17 فروردین 1388

لینک ثابت || بنویس از من بنویس [--]

دیروز تیکه ابر سیاه کوچیکی رو بالای سر خلیج فارس دیدم که خیلی شبیه خودم بود ...

تو اون آسمون آبی و میون اون همه ابرهای بزرگ و سفید دقیقا مصداق این بودیم :

"

منم من ...

سنگ تیپا خورده رنجور ...

منم دشنام پست آفرینش ...

نغمه ناجور ...

"

...

 

 

 

پ.ن 1 : ده روز پیش نوشتم اینو ...

پ.ن 2 : این سرخی بعد از سحرگه نیست ...

 




زمزمه های دیوونه در یکشنبه 16 فروردین 1388

لینک ثابت || بنویس از من بنویس [--]

عاشق جاده های فرعی و ناشناخته و خلوت و بدون پلیسم ...

...

 

 

 

پ.ن 1 : تو فکرش منم و تو لیوان ..... ...

 

 

 




زمزمه های دیوونه در شنبه 1 فروردین 1388

لینک ثابت || بنویس از من بنویس [--]

ای دریغ از تو ...

ای دریغ از من ...

ای دریغ از ما ...

...

 

 

 

پ.ن 1 : ولی این هم ...

پ.ن 2 : غیر از خط دوم بقیه اش رو جهت خالی نبودن عریضه نوشتم ...

 

 




زمزمه های دیوونه در جمعه 30 اسفند 1387

لینک ثابت || بنویس از من بنویس [--]



دیوونگی های خاك گرفته...

  اردیبهشت 1388 (3)
  فروردین 1388 (6)
  اسفند 1387 (11)
  مرداد 1387 (6)
  تیر 1387 (13)
  خرداد 1387 (14)
  اردیبهشت 1387 (15)
  فروردین 1387 (15)
  اسفند 1386 (16)
  بهمن 1386 (17)
  دی 1386 (19)
  آذر 1386 (19)
  آبان 1386 (23)
  مهر 1386 (19)
  شهریور 1386 (24)
  مرداد 1386 (19)
  تیر 1386 (19)
  خرداد 1386 (23)
  اردیبهشت 1386 (21)
  فروردین 1386 (18)
  اسفند 1385 (20)
  بهمن 1385 (22)
  دی 1385 (24)
  آذر 1385 (2)


لینکستان

دترم

کوراب

بانوی تو

آسمون آبی

صور ... همین×

ترانه های بی صدای من

نوشته های دو تا هم سلولی

شب از ستاره ها تنها تر است

عشق ورزیدن یعنی همکاری با خدا

اگه میخوای با روزی نیم ساعت کار پولدار بشی بیا اینجا

لیست وبلاگهای به روز شده

دهکده رویاها (آفاق)

دنیای یک دیوونه

برای هیس ...

فراموش شده

صدای پای آب

همیشه بهار

اکسیر

ایرانیا

گریه


آمار بازدیدکنندگان

">كل بازدیدها :


طراح قالب

طراح قالب

All Powered By :
Divoone


< < << Coocool Script Wizard